برکه‌ی دل

فرا می‌خوانی‌ام به مهر و رودی می‌شوم که به وصال دریا می‌شتابد اما بر من می‌نگری و شوق تماشایی درتُنگ چشمانت موج نمی‌زند و ماهی تنهایی می‌شوم که تشنه می‌ماند و خویشتن را به هرسو می‌کوبد دوستم داری؟ کویرم من عطشی از من در تو نیز هست؟ سرگردانم که دلبسته به سرابی پوچم یا به…

یاد تو

‏باران نواخت نام تو را روی پنجره ‏افتاد توی زندگی پرده‌ها گره  . ‏یاد تو باز از وسط باغ‌ها گذشت ‏دست مرا گرفت و پریدیم توی مه  . ‏خندید و گفت مثل پری‌های قصه نیست ‏هی خواند و باز ولوله انداخت توی ده  . ‏از ترس بوسه‌های تر و آبدار ابر ‏گل چیده بود دور…

خاطرات یک زاغ (بخش یکم: کابوس کودکی)

این داستان برگرفته از رویداد‌های واقعی زندگی زاغ شاه است که در قالب داستان برای انتشار سریالی در مجله هم‌سرشت تدوین و ارسال شده است. پاریس، ویراستار ویژه‌ی این داستان است. اگر با خواندن این مطلب بحرانی روحی و یا خاطرات ناگوار به یاد شما آمد و نیاز به گفتگو داشتید، لطفا با دفتر مجله…

به پیشگاه اعلاحضرت

سر زد ز شب شراب، اعلاحضرت از چشم تو آفتاب، اعلاحضرت   انصاف که آب و تاب ابروی شما  درسی‌ست به آب و تاب، اعلاحضرت   بی عشق همه به آب و نانی دلخوش  لب‌های تو نان و آب اعلاحضرت   هر چند که اژدهای فحل سخنم  من می‌دهمت رکاب اعلاحضرت   در کشور سینه…