برکه‌ی دل

فرا می‌خوانی‌ام به مهر

و رودی می‌شوم که به وصال دریا می‌شتابد

اما بر من می‌نگری و شوق تماشایی درتُنگ چشمانت موج نمی‌زند

و ماهی تنهایی می‌شوم که تشنه می‌ماند و خویشتن را به هرسو می‌کوبد

دوستم داری؟

کویرم من

عطشی از من در تو نیز هست؟

سرگردانم که دلبسته به سرابی پوچم یا به چشمه‌ای که مجرای شکفتن را نیافته

عیان است اشتیاق من و گر تو نیز راغبی، دگر بهر چه ما تشنه لبان می‌گردیم؟

منیزیم

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s