شعری از مهمت برای علیرضا فاضلی منفرد

دیدی که چگونه

دست‌هایی که از شادی بالا برده بودیم

بر سر کوبیدیم؟

این جهان چگونه چیزی بود علیرضا؟

که از تو

تنها لبخندهایت ماند

به وضع گریه‌دار ما

و خونت قاتق نانی برای برادرانت

بر کناره چاه!

دیدی که چشم داشتیم؟

دیدی که دهان داشتیم؟

دیدی که ندیدیم و نگفتیم، تا جانی در تن داشتی ؟

این جهان چگونه چیزی بود علیرضا؟

که از تو در عکس‌ها لبخندهایت ماند

که می‌کوشند غم‌هایت را مخفی نگاه دارند.

#

من می‌گویم بلند شو، لباس‌هایت را بتکان

زیر درخت های نخل لبخند بزن تا عکس یادگاری بگیریم!

بلند شو و تاب بیاور.

تا خرداد دوباره گل‌های بهاری باز شوند

تا مرداد تاب بیاور!

تا شمع‌هایی که برای سوگواری خریده‌ایم را

روی کیک من بکاریم

و اینبار تو فوت کنی

تا فوتت همه را بردارد در هوا بچرخاند

بریزد توی دریا!

اما تو بی آنکه بخواهی رفتی

دست در گردن مرگ انداختی

و عکس یادگاری گرفتی.

این جهان چگونه چیزی بود علیرضا؟

چراغ ها را خاموش کرده اند

و خون در تاریکی رنگی ندارد

ما

اینجای تاریخ می‌ایستیم

و شمع ها را روشن میکنیم

مهمت

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s